تبليغاتX
پلاک 13

پلاک 13

زنگ خراب است. لطفن در بزنید!

اسکلت بندی اش تمام شده بود؛ دیوارهایش را هم کشیده بودند؛ مانده بود سقف. صبح که آمدم دیدم سقف هم تمام شده. با یونولیت عایق بندی کرده بودند. باد که می آمد، خرده ریزهای سفیدی توی هوا چرخ می خورد. انگار برف می آمد وسط تیرماه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:38  توسط حجت عزیزی  | 

چه مي شد اگر مي توانستم محتويات مغزم را به كل خالي كنم؛ جمجمه ام را با تكه پارچه اي تميز كنم؛ يك جفت سوسك نر و ماده بياندازم آن تو كه با هم خوش باشند. بعد گوش بگيرم كه چه مي گويند اين دوتا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 0:28  توسط حجت عزیزی  | 

 

حتی اگر هوا ابری باشد، فرقی نمی کند. ابله اند آنها که مشت به هوا می کوبند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 15:28  توسط حجت عزیزی  | 

همه باید از جایی شروع کنیم به خراب کردن و از نو ساختن. من دیر فهمیدم؛ اما فهمیدم. در خود ماندن جز گندیدگی حاصل دیگری ندارد. نوبت بعد که بیایم این جا، ...باشد برای وقتی آمدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:9  توسط حجت عزیزی  | 

چشات از جنس مرغوبه

چقد حال چشات خوبه

پ.ن: عکس ها را داده بودند تا برای طرح جلد ازشان استفاده کنم. خنده اش را می بینی؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:25  توسط حجت عزیزی  | 

 سر رشته را گم كرده‌ام. تو مي‌داني "لم يلد و لم يولد" چه‌طوري ممكن است؟

طبیعت زنده ی چند بانو / کیارنگ علایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:34  توسط حجت عزیزی  | 

مسیری که به تو برساندم کوتاه نیست. کاش راه میان بُری بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:18  توسط حجت عزیزی  | 

حذف می کنم؛ پس هستم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 12:1  توسط حجت عزیزی  | 

آمد نوبهار

طی شد هجر یار

مطرب نِی بزن

ساقی مِی بیار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:53  توسط حجت عزیزی  |